:: مناظره در باره مناظره
:: رسانه و ضدرسانه در ترور
:: انکار قتل بدتر از قتل است
:: یک روز شرم آور در روزنامه نویسی ایران
:: چرا بی بی سی کافی نیست؟
:: اندیشه و هنر جنبش
:: به توپ بستن اعتماد ملی
:: جنبش همان رسانه است
:: پیدا کردن نقطه تعادل در بیطرفی
:: باستان شناسی خبر 18.5 میلیارد دلاری
:: رسانه ملی-همگانی نه لنینی
:: جنبش رسانه خود را می خواهد
:: خبررساني به ملت بر اساس مصلحت دولت
:: عدم خشونت يعنی طرد اوباشيگری، حزب الله بازی و کيهان نويسی
:: بی بی سی را بی اعتبار نکنیم
:: بهار خبر و آفت های آن
:: رادیو در بحران
:: تلویزیون فارسی بی بی سی رسانه ای تحریک کننده است
:: یک اتفاق رسانه ای
:: هزارتو ی نیهیلیسم ایرانی
::  سوء تفاهم های پایدار
 
 
ژورنالیسم ایرانی و اکتیویسم انقلابی  |:|   فیل های رسانه ای از نفس افتاده اند  |:|   متن پیشنهادی قانون اساسی جمهوری آینده ایران  |:|   تنها یادداشت بدردبخوری که پس از مرگ هانتینگتون به فارسی دیده ام  |:|   داستان زمانه و گسست ارتباط آن با مخاطب  |:|   گفتگوی من و بیلی با نویسنده سیبستان - نشر مجدد  |:|   فروش دستگاه های استراق سمع ده هزار تومانی و قطره خواب کردن زنان  |:|   فیلترینگ با 5 میلیارد تومان بودجه دوسال آینده اش کجا را هدف قرار داده است؟  |:|   هلندی های طرفدار قصاص  |:|   وقتی بسیچ شیرینی پخش می کند!  |:|   [بايگانیِ لينکدونی]
 
 
 
 

حلقه ملکوت
ملکوت غربی
سايت فيلم چرخ و فلک
نامه های عاشقانه يک پيامبر
مصحف با قرائت و امکان جستجو
شريعت عقلانی
در باره شریعت و عقلانیت
ايران و جامعه اطلاعاتی
کتابخانه فارسی آنلاين
وبلاگ ایرانی: 60 هزار سردبیر
هند در هویت ایرانی
شبهای موسیقی در ریگستان سمرقند - ویدئو و عکس
از شهر خدا تا شهر دنیا
شراب نیشابور
سکس، جنسیت و عشق در ایران
زندگی خصوصی و عرصه عمومی، سوی ناگفته زندگی ایرانی
ورقی چند از تاریخ گل و گلفروشی در ایران
سیمین و شعر طلایی اش
کارت پستالهایی از تاجیکستان
سمرقند
باغ ايرانی
کاخ گلستان
آيدين آغداشلو
وبستان: رضا دقتی
فرهنگ تاجيک
چهره های فرهنگ تاجيک
تاجيکان از چشم دوربين
بهشت تقسيم شده
مثل نان سمرقندی
از سمرقند تا دوشنبه
هويت تاجيکی
لينکستان تاريخ ايران
سايت جامع پارتيان
ايران در سايت روزنامه گاردين
نمايه مجلات داخل ايران
راهنمای سايت های افغان
آينه افغانستان
الخليج العربی
Tehran Avenue
Wong Kar Wai
Thoughtland
Andrew Sullivan
HAWCA
International Crisis Group
Alan Sokal
Prospect Magazine
Counter Punch
New Yorker
Economist
Davlatmand and Whirling Tajik Dancers
The Prokudin-Gorskii Photographic Records
Time photoessays
Best British Blogs
Kargah
Marge Casey
Fleurs du Mal
Forugh Farrokhzad


آرزو بر باد - پی‌دی‌اف
 




 
August 2, 2009  
چه باید کرد؟ − مشارکتی در بحث تجهیز رسانه‌ای جنبش  
 

نوشته محمدرضا نیکفر 

مهدی جامی، که از کاردانان پهنه‌ی رسانه است، بحثی گشوده است درباره‌ی "رسانه‌ی ملی" و در آن تأکیدها دارد بر اینکه بایستی کمر به تأسیس چنین رسانه‌ای بست. این وجیزه را من به دعوت او می‌نویسم. خلاصه‌ی حرفم این است که بایستی کار رسانه‌ای را سخت جدی گرفت و به فکر رسانه‌ یا رسانه‌هایی توانمند بود، ولی با "رسانه‌ی ملی" مخالفم. هم با عنوان آن مخالفم، هم با فکری که در پس آن است.

رسانه و جنبش

 زمانی رسانه و جنبش مترادف هم بودند. رسانه‌ای تأسیس می‌شد و گرد آن جنبشی پا می‌گرفت. و اگر جنبش رو به سستی می‌نهاد، درباره‌ی آن می‌گفتند که رسانه‌ای وجود نداشت تا هدایتش کند. "چه باید کردِ" لنین اثری کلاسیک درباره‌ی رابطه جنبش و رسانه است. کاری که لنین در سال ۱۹۰۲ به سوسبال‌‌دموکرات‌های روسیه توصیه می‌کند، تأسیس یک نشریه‌ی آگاه‌کننده و سازمانگر است، حزب گرد آن متشکل می‌شود و گرد حزب، جنبش توده‌ای.

کار رسانه‌، پرورش و پخش انفرماسیون است، و انفرماسیون یعنی به فرم درآوردن. رسانه به آن چیزی که خود فرم دهنده است، یعنی به انفرماسیون، فرم می‌دهد. طبق طرح رسانه‌ی فرم‌دهنده به حزب و حزبِ فرم‌دهنده به جنبش، فرم‌دهی روندی ادامه‌دار است. انفرماسیون به ادراک‌های خام فرم می‌دهد، رسانه به انفرماسیون فرم می‌دهد، این انفرماسیونِ فرم‌یافته به کانون یک جنبش فرم می‌دهد و آن کانون به کل جنبش و آن جنبش سر انجام به ملت. بر این قرار رسانه‌ی ملی، رسانه‌ای است که سرانجام بتواند به ملت فرم بدهد.

فرم دادن، منظم کردن است. ویلم فلوسر، فیلسوف رسانه، در انفرماسیون کاهشِ بی‌نظمی را می‌بیند. شاخص بی‌نظمی در ترمودینامیک، که فیزیک گرمایش است، انتروپی خوانده می‌شود. رسانه از انتروپی می‌کاهد، چون فرم می‌دهد و با فرم دادن نظم می‌دهد. برای کاستن از انتروپی بایستی انرژی مصرف کرد. رسانه‌ی ملی رسانه‌ای است که از انتروپی ملت بکاهد و اصولاً با کاستن از انتروپیِ توده، یعنی با به فرم درآوردنِ توده‌ی بی‌فرم ،آن را به ملت تبدیل کند.

آن انرژی چیست که می‌تواند این گونه از بی‌نظمی بکاهد و به توده‌ی وسیعی از آدمیان فرم دهد، یعنی آنان را به خط کند و جهت دهد؟ آن انرژی از کجا می‌آید؟

 تعليم عمومی ملّت

 تلقی از مردم، به عنوان توده‌ی بی‌فرمی که باید توسط کسانی که فکر فرم‌یافته‌ای دارند، فرم بگیرد، خاص دوره‌ی ناسیونالیسم است. "چه باید کردِ" لنین را هم می‌توان به عنوان یکی از جلوه‌های فکر این دوران خواند. روسیه عقب‌مانده و ناآگاه است، درس‌خوانده‌ها اندک‌اند، تزار و اشراف روشنفکران را به بازی نمی‌گیرند و روشنفکران ناراضی چاره را در فرم دادن به جنبشی می‌بینند که به کشور فرم تازه‌ای دهد. شرط این کار  را فرم دادن به ذهن مردم می‌دانستند. اینجاست که رسانه ضرورت می‌یابد.

شبیه این منطق را در رسانه‌های ایرانی می‌بینیم، به شکل بارزی در رسانه‌های عصر مشروطیت و پس از آن در دیگر رسانه‌هایی که می‌گفتند رسالتشان بیدار کردن و بسیج کردن است. سنخ‌نما برای همه‌ی این رسانه‌ها، هدفی است که نشریه‌ی مکتب‌ساز "کاوه" آن را چنین تبیین می‌کند:  «تعليم عمومی ملّت» (سرمقاله "کاوه"، ژانویه ۱۹۲۱).

 رسانه و ایدئولوژی

 انرژی فرم‌دهنده‌، اراده به قدرتی است که در حوزه‌ی آگاهی با یک ایدئولوژی نمود می‌یابد. ایدئولوژی، سوژه‌ی خود را خلق می‌کند، به نهاد انسانی شکل می‌دهد، زیرا برمی‌نهد که فرد چگونه بیندیشد و چه کند. ایدئولوژی جذاب است. انتروپی درونی سوژه، یعنی بی‌نظمی فکری او را کاهش می‌دهد و جهانی را در برابر وی می‌گستراند که فرم‌پذیر است. در این حال اطمینانی درونی به امکان کاهش انتروپی این جهان وجود دارد و همین امر جهان بی‌سامان را تحمل‌پذیر می‌کند.

رسانه و ایدئولوژی پیوند تاریخی ژرفی با هم دارند. تئوری رسانه و تئوری ایدئولوژی در نزد لوئی آلتوسر، همپوشی کامل دارند. این تئوری در زمانه‌ای مطرح شد که هنوز منظور از رسانه را رسانه‌ی کلان می‌دانستند، چیزی همچون رادیو و تلویزیون دولتی/ملی. شاید به این جهت است که ایدئولوژی مورد نظر آلتوسر هم یک ایدئولوژی کلان فراگیر است. او زبان را فراگیر و یکدست و بدون دیالکت (گویش و لهجه) می‌دید و از این رو از ایدئولکت‌ها، یعنی گویش‌های فردی، و سوسیولکت‌ها، یعنی گویش‌های گروه‌های اجتماعی غافل بود. به این نکته نیز توجه نداشت که ایدئولوژی فقط نظم ایجاد نمی‌کند، سامانی را نیز به هم می‌زند. در مورد رسانه نیز می‌توان همین را گفت. رسانه به یک اعتبار انتروپی اطلاعاتی را کاهش می‌دهد، و از طرف دیگر با نشستن در یک محیط رسانه‌ای و خرابکاری ناگزیر در کار رسانه‌های دیگر بر بی‌نظمی اطلاعاتی می‌افزاید. اختلال می‌تواند رهایی‌بخش باشد. درگیری ایدئولوژی‌ها شاید باعث شود گوشه‌هایی از جهان بار ایدئولوژیک نسبتا خنثایی داشته باشند.

تئوری رسانه تا کنون عمدتا تئوری رسانه‌ی کلان بوده است. نقد امپریالیسم رسانه‌ای مبتنی بر این باور بوده که رسانه اساسا رسانه‌ی کلان است، رسانه‌ی امپریال است. کسی فکر نمی‌کرد که روزی خرده‌رسانه‌ها، رسانه‌های کوچک و فردی، کلان‌رسانه‌ها را چونان امروز به چالش بکشند و یا کلان‌رسانه‌هایی چون فیس‌بوک و توئیتر و یوتیوب شکل گیرند که فراهم آمده از خرده‌رسانه‌ها هستند.

به سادگی نگوییم که زمانه عوض شده است و اینک می‌توان تئوری دیگری را در مورد رسانه، به جای تئوری‌های کلان‌بین گذشته نهاد. لازم است  به گذشته که می‌نگریم، از آن انتقاد کنیم. در گذشته گویش‌های فردی و گروهی را نمی‌دیدند و زبان را یکدست تصور می‌کردند. ایدئولوژی را یکپارچه و فراگیر می‌پنداشتند و نمی‌دیدند هر کس هم که اسیر آن است، از آن چیزی خاص خودش را می‌سازد. می‌گفتند که ایدئولوژی سوژه را می‌سازد و از آن طرف نمی‌دیدند که سوژه هم ایدئولوژی را می‌سازد.

 نقد ایدئولوژی

 شایسته نیست که مدعی شویم از شیوه‌ی نگاه رسانه‌ای گذشته فاصله گرفته‌ایم، در همان حال انتظارمان از رسانه فرم‌دهی باشد. بایستی از اندیشیدن در چارچوب منطق فرم‌دهی اجتناب کنیم. اگر بخواهیم با کمک رسانه به جنبشی فرم دهیم، بایستی در آن انرژی ایدئولوژیک بریزیم. ما سوژه‌ای می‌شویم که به رسانه فرم می‌دهیم و رسانه خود به مثابه سوژه، به یک ایدئولوژی فرم می‌دهد. این ایدئولوژی فرم‌گرفته، زندگی مستقل خود را می‌یابد، برمی‌گردد و به رسانه و به ما، که سوژه‌ی فرم‌دهنده‌ی آن بودیم، فرم می‌دهد. هر چه ادعا بزرگتر باشد، انتروپی‌ای که در این کنش و واکنش‌ها بایستی بر آن غلبه کرد، بزرگتر است. پس ما به انرژی ایدئولوژیک بیشتری نیاز داریم.  بسیار محتمل است که رسانه‌ای که خود را رسانه‌ی ملی می‌خواند، رسانه‌ی ایدئولوژی‌زده‌ای شود، آن هم در وضعیتی که این مفهوم را نمی‌توان به صورتی قانونی کنترل کرد و اساسا این عنوان مطرح شده است تا باب تازه‌ای از قانون‌گذاری را بگشاید. ایدئولوژی آن یا یک ایدئولوژی کلان است یا می‌رود که به چنین چیزی تبدیل شود؛ در این صورت از نهاد به برنهاد دگردیسیده می‌شود، از سوژه‌ی ایدئولوژی به ابژه‌ی آن. یا اینکه این توان را ندارد یا نمی‌یابد، در این حال فقط یک ایدئولکت پرمدعاست که انرژی آن صرف آن می‌شود که یک گویش ویژه‌ را نماینده‌ی کل زبان جلوه دهد.

حتّا در وضعیتی که بتوان بر صفت "ملی" در "رسانه‌ی ملی" کنترل قانونی برقرار کرد – طبعا در یک نظام دموکراتیک – من ترجیح می‌دهم از چنین صفتی چشم بپوشیم و به شیوه‌ی آلمانی‌ها شبکه‌ی عمومی رادیو و تلویزیون را "عمومی-حقوقی" بنامیم، متعلق به عموم، برپایه‌ی مالیات ویژه‌ی گرفته‌شده از عموم مردم، دارای پایه‌ای حقوقی و زیر کنترل دموکراتیک مردم.

وجه تمایز بنیادی "عمومی-حقوقی" از "ملی"، شفافیت و کنترل‌پذیری محتوای آن است. صفت "عمومی-حقوقی" ادعایی با خود دارد که می‌توان آن را بندبند کرد، هر بندش را بازبینی و بازرسی و در صورت طرح شکایتی در باره‌ی آن به صورتی حق‌مدارانه آن را موضوع دادرسی قرار داد. "ملی" این شفافیت را ندارد.

 شفافیت و حقانیت

 شفافیت آن کیفیتی است که اگر چونی پهنه‌ی سیاست را تعیین کند، امکان درآمیختگی اخلاق با آن را فراهم می‌کند. حق در شفافیت است. کار رسانه به‌حق است، اگر وظیفه‌ی خود را شفاف‌سازی قرار ‌دهد.

تکلیف رژیم مستقر تا حدی روشن است. این به این معنا نیست که تکلیف آینده و وظایف ما نیز روشن است. ما از یک دوره‌ی ابهام به دوره‌ی دیگری از ابهام گام می‌گذاریم. نیکوست که رسانه‌هایی شکل گیرند که وظیفه‌ی خود را ابهام‌زدایی قرار دهند، ابهام‌زدایی از رابطه‌ها، برنامه‌ها، شعارها و هدف‌ها.

خرده‌رسانه‌ها به جنگ کلان‌رسانه‌های دولتی رفته‌اند و فضا را تا حدی روشن کرده‌اند؛ همهنگام سردرگمی ایجاد کرده‌اند. رسانه‌ی فردی بنا بر طبیعت خود نمی‌تواند جای رسانه‌ی عمومی را بگیرد. ما به رسانه‌های عمومی نیاز داریم، به رسانه‌های توانا و حرفه‌ای، حرفه‌ای به این معنا که به کار باکیفیت رسانه‌ای خود متعهد بوده و ادعاهایی ‌کنند که از توان حداقلی برای برآوردن آنها برخوردار باشند.

این رسانه‌ها بایستی ساختاری شفاف داشته باشند. پیش از هر چیز لازم است منابع مالیشان علنی باشد. تنها با اتکای هزینه‌هایشان بر کمک‌ مالی مردم، "ملی" نمی‌شوند. هر قدر هم توانا و پرنفوذ باشند، هیچ یک رسانه‌ی تمام ملت نخواهد بود.

 بگذارید از هم‌اکنون اجازه ندهیم کسی، حزبی یا رسانه‌ای خود را نماینده‌ی ملت معرفی کند. ملت خوشبختی خواهیم شد، اگر دیگر کسی نخواهد یا نتواند با صفت "ملی" یا همانندهای آن ما را خوشبخت کند.

 ۱۱ مرداد ۱۳۸۸

 


Send to    Friend's Email:
Your Email : 
 
آدرس دنبالک اين نوشته
http://www.malakut.org/cgi-bin/mt33/donbalak.cgi/5512
نقد و نظر

سی سال روزگاره از این ملوسک بازی های روشنفکری چیزی در نیامده است. مردمی که روح و روانشان دائم در خراش از یک رسانه ضد ملی است، در این مقطع تاریخی دوست دارند یک رسانه ملی (غیر دولتی) داشته باشند. این که در ایران میسر نیست. از لس آنجلس هم که چیزی در نیامده است؟ از این نمی توان ایدئولوژیک بودن ، غیر حرفه ای بودن، و نگرانی های دیگر نویسنده این مقاله را نتیجه گرفت.

ملتی که نخبگانش حتی در فضای آزاد غرب، جز شعار و مرثیه سرایی و تو سرهم زدن در این سی سال کاری ازشان ساخته نبوده، اتفاقا لازم است نخبگانش در پروژه های کوچکتر ملی تمرین دمکراسی کنند تا به موقع دفاع از منافع ملی زه نزنند. چیزی بیافرینند که مخاطب داشته باشد.

اشکال کار کسانی که دوست دارند حرف های ملوس بزنند، اتفاقا این است که دوست دارند فقط حرف بزنند. با پر رنگ کردن یک بعد یک مساله بقیه ابعاد و زمان و مکان یادشان می رود.

Posted by: آرش at August 3, 2009 11:38 PM



این مطلب ویژگی منحصر به فردی داشت و آن تطابق با واقعیت بود. دقیقا نمیدانم از کدام مناظر میتوان به این نوشته نقد وارد کرد، خبره این کار نیستم اما شهود درونی من گواهی بر صحت ادعای این نوشته می دهد. (شاهد کوچک اینکه نوشته های سایت قلم نیوز اغلبا برایم تلخ و ناچسب است "ما" ی قلمی ها خیلی متورم است و خودم عاشق این خبرگزاریهای کوچک و وبلاگها و صبحه های شخصی هستم ولو یک کلمه دربازه وضع موجود نوشته باشند)

Posted by: hamed at August 3, 2009 10:57 PM



آقاي جامي، به اين تكه متن كه از سايت رجانيوز نقل شده توجه كنيد:
به‌نظر می‌رسد، جمهوری اسلامی پس از Repairی که در پیش دارد، بايد یک‌بار برای همیشه، اقدام به راه اندازی Active directory نماید، تا دیگر، هیچ آقازاده ای امکان استفاده خودسرانه از پهنای باند نظام را نداشته باشد، هیچ شخص شخیصی امکان دانلود ظالمانه از بیت المال و پست‌های قدرت را نداشته باشد، برای تمام مدیران میانی وارشد Access مشخص و Ruleهای خاص تعریف شود تا حد و مرز خود را بدانند. رؤسای 3 قوه امکان Search , Routing و ویروس کشی کامل را در قوه زیر مسئولیت‌اشان داشته باشند. هر چه Media در کشور است، از صداوسیما گرفته تا رسانه های کاغذی و مجازی همه در خدمت ملت و اهداف بلند ایران و اسلام باشند. قوانین در جلسات غیرعلنی مجلس شورای اسلامی کاملاً encrypt شده تصویب شوند و encrypt شده هم به شورای نگهبا ن بروند و اگر آن شورای محترم Install آن قوانین را به صلاح OS قانون اساسی و اسلام ندید، معدودی نماینده احساس نکنند مانند بازی پلی استیشن، امتیاز از دست داده اند و باید دوباره حمله کنند. ضمن اینکه هیچ ویروس جزایری دیگری نتواند در دسکتاپ مجلس رخنه کرده و نن‌جون هیچ بزرگواری نتواند نوه اش را به دانلودهای 300 مگاتومانی از Server هیچ شهرامی متقاعد سازد.

و در نهایت کلام: کسانی که زیر لطف و محبت این ملت و نظام و امکانات ملی، مفتخر به Certificateهای خاص می شوند، مراقب باشند تا شاخی را که بر آن نشسته اند Cut نکنند.


به نظر مي‌رسد عده‌اي منتظرند پروژه تسويه خبرگان كليد بخورد و پس از ديكتاتوري و تماميت‌خواهي را جدي كنند. اگر ممكن است تحليل و مقايسه‌اي تاريخي از اين جريان با جريان‌هاي مشابه در شوروي، اروپاي شرقي با مشابه آن بدست دهيد.

لينك چند مطلب مرتبط:
http://www.rajanews.com/detail.asp?id=33422

http://rajanews.com/detail.asp?id=33577

Posted by: سيدناصر at August 3, 2009 2:44 PM



نقد دكتر نيكفر بر "رسانه ملي" جالب و خواندني است. نخواهيم كه هيچ رسانه‌اي خود را نماينده همه ملت معرفي نمايد. ما به رسانه تصويري نياز داريم. رسانه تصويري مي‌تواند نسخه تلويزيوني زمانه، روزآنلاين يا گويانيوز باشد. مهم اين است كه مالكيت، منابع درامدي، گردانندگان و اصول حرفه‌اي آن مشخص و در اختيار عموم باشد.

Posted by: سيدناصر at August 3, 2009 2:36 PM



آقاي نيكفر
درود بر شما. يادداشتتان مثل هميشه نكته هاي تازه و آموزنده داشت ولي به گمانم و اين را از گذراندن دروس ترموديناميك مي گويم مفهوم انتروپي را دقيق به كار نبرده ايد. شبيه سازي اي كه با اين مفهوم كرده ايد اگرچه در متن جا افتاده و كار خود را كرده ولي مستقل از آن با تعريف انتروپي نمي خواند؛ مطابق تعريف هر كنشي كه نياز به صرف انرژي داشته باشد به انتروپي اضافه مي كند. انتروپي در آن كنشي اضافه نمي شودكه "خود به خود" صورت بگيرد. "خود به خود" يعني برگشت پذير بودن. يعني اگر بتوان از نقطه الف بدون صرف انرژي به نقطه ب رسيد مي توان همين مسير را هم به راحتي برگشت.افزايش انتروپي چنين كنشي صفر است چون در وضعيت طبيعي دخالتي صورت نگرفته : هر چه از وضع طبيعي دورتر شويم انتروپي افزايش مي يابد؛ براي دوري از وضع طبيعي بايد انرژي صرف كرد.
اما در بخش پاياني مقاله تان در قسمت "نقد ايدئولوژي" اشاره اي به انتروپي است كه با اندكي تغييري مي توان آن را نزديكتر به تعريف كلاسيك انتروپي دانست [از جهت شبيه سازي] : ايدئولوژي از جهت ارائه طرحي براي تغيير امر واقع و فرم دادن به آن ناگزير به انتروپي سيستم اضافه مي كند؛ هر چه ادعاي ايدئولوژي بزرگتر، انتروپي افزوده شده در پايان ماجرا بيشتر.

باز هم ممنون

Posted by: وحيد at August 3, 2009 6:28 AM



انفرماسیون همراستای آنتروپی است نه خلاف آن .

مثلا اگر در رسانه بنویسند فردا خورشید طلوع می کند، انفرماسیون آن صفر است چون دقیقا طبق نظم موجود است و اگر بنویسند فردا آفتابی است، مقداری انفرماسیون دارد- برابر لگاریتم عکس احتمال آفتابی بودن - و اگر بنویسند فردا خورشید منفجر خواهد شد، بی نهایت انفورماسیون دارد. چون دقیقا خلاف نظم و قاعده است.

Posted by: دانش آموز at August 2, 2009 10:22 PM


نظر دهيد









اطلاعات به خاطر سپرده شود؟









 
پيوند  
دنبالک 0
نقد و نظر 6
چاپ کن
بفرست